پنجشنبه ۱۶ اسفند ماه خانه جوان فرید میزبان یکی از محققین برجسته استان و از علاقه مندان به فرهنگ بومی محلی بود.دکتر ابوالحسن شهواری- دکترای تاریخ - رییس دانشگاه جامع پیام نور استان که محقق مسائل تاریخی و فرهنگ بومی محلی است سخنان مهمی را در مورد تاریخ منطقه ایراد نمود .
انتشار مطالبي توسط ایشان در خصوص آداب و رسوم و فرهنگ محلي که مي توان بسادگي در وبلاگ « کردکو ي بهشت گمشده «يافت - که بدين وسيله بخشي از فرهنگ ما در گلوبال ويلاج جهاني شده- ، توصيف زيبا ي اين آداب و سنن که فرد روستايي وصف حال خويش و زندگي خود را در آن مي بيند علاوه بر توانمندي ، نشان دهنده علاقه و دلبستگي فراوان به فرهنگ بومي محلي ونوعي تلاش براي حفظ و احيا آن است ، فرهنگي که با نفوذ تکنولوژي و سير سريع تغيير زندگي روستايي کم کم به فراموشي سپرده مي شود ، شايد فردا روزي پنبه چيني ، شوپا ، جيکا زني ، « تندير نون « و... براي کودکان روستايي ما واژه اي غريب باشد ....
اما گفته های ایشان فراوان بود و مستدل و نغز و تا حدودی برای مان غریب! هرچند دکتر در ابتدای گفته هایشان به این نکته اشاره داشتند که "نظر من در مورد تاریخ و تاریخ منطقه متفاوت از آن چیزی است که خوانده یا شنیده اید " بهر حال مطلب پيش رو مختصري از" بخشی از گفته های این محقق " در جمع علاقمندان به تاريخ و فرهنگ منطقه است ، با تشکر از ايشان که با وجود مشغله فراوان دعوت خانه جوان فريد را پذيرفتند ، این سخنان را در ادامه مطلب بخوانید..
دکتر شهواری :
روستاهاي منطقه نشاني از تاريخ 700 -800 ساله ندارند.
تاريخ و تمدن در منطقه را مي توان شامل دو دوره دانست ،دوره اول شامل 5000 سال پيش تا 2000 سال پيش و دوره دوم از دوران صفويه تاکنون.
منطقه گرگان و استراباد بعلت موقعيت خاص طبیعی وجود جنگلهای انبوه و بیماری هایی مثل سالک و مالاریا تا اواخر دوره پهلوی دوم جاي مناسبي براي زندگي نبود و بعنوان تبعیدگاه استفاده می شد.
تا برآمدن صفویان جاده ای در منطقه وجود نداشت ودر دوره عباس صفوي اولين جاده سنگفرش بین اشرف و استراباد احداث شد که بقاياي آن موجود است . حتي به نوشته سیاحان دو طرف جاده اصلي شاه عباسي باتلاق و لجنزار بود.وجود بيماري مالاريا که صعب العلاج بود و در سال 1340 توسط بهداشت جهاني ريشه کن شد ، شايد در اين رابطه نوشته « د.د.ت 1340» را روي ديوار قديمي خانه ها ديده باشيد.که مويد اين حرف است که واقعا پيشتر اينجا مکان مناسبي براي زندگي نبوده است.
نظر من در مورد تاریخ و تاریخ منطقه متفاوت از آن چیزی است که خوانده یا شنیده اید "
. درمورد تاريخ اين منطقه که گفته مي شود 700 سال ياکمتر يا بيشتر است بنظر من نمي شود به آن استناد کرد .چرا ؟
در این زمینه نه اثر مکتوبی داریم نه آثار تمدنی .اگر ساکنانی از هزاره های تاریخی در منطقه بوده اند اثار تمدنی آنان شامل مسجد .خانه اربابی . حمام و ....باید بجا مانده باشد. ما مورخي در اين زمينه نداشته ايم ، از 200 سال پيش به بعد بواسطه وجود سفرنامه هايي از قبيل رابينيو ، بارنز ، مو لکونف اطلاعاتي در اين مورد بدست ما رسيده است که در آنها هم جمعيت روستاها 20 خانواده و يا کمتر بيشتر ذکر مي شود که بايد اين تعداد خانوار در روستاي تازه بنا شده باشند نه روستايي با قدمت چند صد سال .
دوم جمعيت ساکن در اين منطقه همه مسلمانند و مسلمان هم بودند ، چگونه در هيچ روستاي منطقه مسجد و حمام بعنوان بناهايي که در معماري شان محکمترين مصالح بکار مي رود با قدمت بالا نمي بينيم ؟ چرا در هيچ روستايي خانه هاي با قدمت چند صد ساله مشاهده نمي شود.؟
اين منطقه مطمئنا ساکنيني داشته و آنان نه ساکنان دائم بلکه عشاير يا کولي بودند.
همچنين عکس هاي به جا مانده از 50 سال پيش بيان کننده اين مطلب است که اين منطقه داراي پوشش جنگلي بوده .
در مورد قوميت افراد اين منطقه اعتقادم بر اين است تا قبل از دوران صفويه که سکنه خاصي در روستاها موجود نبود، اصولا در اين قسمت روستايي وجود نداشت بعلت نبود راه همچنين خطرات ناشناخته از قبیل جنگلهای انبو ه بیماریهاو...
معتقدم که اهالي منطقه سه دسته اند .مهاجرین کرد مهاجرین ترک مهاجرین هزار جریب که بعد از کوچ اکراد و ترکها و ایجاد امنیت در منطقه هزارجریبیها کوچ خود را آغاز کرده اند.هزارجريب منطقه اي که هنوز هم 8 ماه سال هم دسترسي به آن زياد آسان نيست و مردم ترجيح مي دادند که در قديم در آن ساکن باشند.يعني قبل از کوچاندن اقوام ترک و کرد در زمان شاه عباس و برقراري امنيت زندگي در بالا دست جريان داشت .
احداث جاده شاه عباسي موجب پيدايش روستاها شد که تعداد کم خانوارهاي روستا در آنزمان نشاندهنده روستاهاي جديد است و بنظر من در مورد تاريخها و قدمت ها در دوران صفويه به دلايلي تاريخ سازي شده است.
ايشان همچنين در مورد فرهنگ چنين گفتند :
روشنفکران ما فکر مي کنند که علامت خردگرايي و فرزانگي اين است که با فرزندان خود با زبان فارسي صحبت کنند!
هويت ما در زبان ماست روشنفکران ما فکر مي کنند که علامت خردگرايي و فرزانگي اين است که با فرزندان خود با زبان فارسي صحبت کنند که ما بدينوسيله داريم پيوند با اين فرهنگ را قطع مي کنيم پيوستگي ما را سه عامل حفظ کرده دين ما بطور کل و مذهب بطور خاص زبان مشترک و آثار فرهنگي .
ايشان در پايان با ذکر اين نکته که سفارشات فراواني در مورد علم آموزي و دانش اندوزي در دين مبين اسلام شده و حديث و روايات فراواني نيز در اين زمينه موجود است به جوانان توصيه کردند که از لحظه لحظه وقت خود استفاده کرده و در پي کسب دانش باشند، که همه توانايي کسب بالاترين مقامهاي علمي و تحصيل علم و دانش را در بالاترين سطح را دارند ، ايشان در پايان به جوانان توصیه کردند با توجه به تعريف سواد در جامعه بايد بسمت استفاده از کامپيوتر و بهره گيري از فن آوري اطلاعات باشيم .

