تبليغاتX
کانون فريد
وبلاگ خانه جوان فرید روستای کفشگیری


کانون فريد









حاج آقا سلام

-عليك السلام

ازخانه جوان فريد روستاي كفشگيري خدمت رسيديم وقصد داريم ازشما بعنوان اولين معلم روستاي اسپو محله  سؤالاتي بپرسيم.

-، البته قبلا نيزچند نفري آمدند و بيشتردرموردبناي ساختمان مدرسه خاقاني سوالاتي راپرسيدندومن هم تاجايي كه حافظه ياري مي كرد جواب دادم.

 

لطفا خودتان رامعرفي نمائيدوبفرمائيد متولد چه سالي هستيد؟

-ابولقاسم ربيع نژاد ومتولد سال  1301 هستم. و متولد و ساکن روستاي اسپو محله

 

شما به عنوان اولين دانش آموز روستاي اسپو محله تحصيلات خود را چگونه شروع کرديد ؟

-  شروع تحصيلات من حدود سال 1310 بود در آن زمان مدرسه اي در روستلاي کفشگيري وجود داشت (تنها مدرسه در اين منطقه بود ) ومن شروع تحصيلاتم در اين مدرسه که مکانش در منزل محمد حسين شهرياري بود آغاز کردم. هر چند مکان مدرسه در چندين نوبت عوض شد و مکان ديگر مدرسه منزل  ياور خان سردار رفيع بود . .در اين مدرسه دانش آموزان از روستا هاي اطراف هم مي آمدند و محدود به روستاي کفشگيري نبود . نام اين . مدرسه، خاقاني بود و  4 كلاس درس داشت كه دانش آموزان مي توانستندتاكلاس چهارم دراين مدرسه به تحصيل بپردازندوكلاس پنجم وششم دراين مدرسه دايرنبودوبراي ادامه تحصيل بايدبه شهر يا كردكوي مي رفتيم.

 

ازچگونگي تحصيلاتتان برايمان بگوئيد؟

-پدرم "عبدا...ربيع نژاد" با سواد بود و در مدرسه روستاي کفشگيري کار ميکرد ،ومن هم به اين وسيله به مدرسه رفتم. تا كلاس چهارم را درمدرسه خاقاني در روستاي کفشگيري  درس خوانديم ولي كلاس پنجم وششم كه آن زمان بايستي مي گذرانديم تافارغ التحصيل شويم دراين مدرسه دايرنبود.من به اتفاق دونفر ديگر از دانش آموزان به نامهاي سيدحبيب الله ميرافضلي و مرحوم  محمدعلي ربيع نژاد براي ادامه تحصيل به مدرسه 15 خرداد گرگان رفتيم و کلاس پنجم را در اين مدرسه گذرانديم. كلاس ششم رامن ،حاج محمدعلي ربيع نژاد و حاج حسينعلي روياني  دركردكوي ودرمدرسه نظامي گذرانديم وسيد ميرافضلي به معرفي وهمراهي يكي ازبستگانش كلاس ششم را دريكي از روستاهاي آق قلا گذراند.

 

ازچه سالي شروع به تدريس نموديد؟

-ازمهر1319 درس دادن راشروع كردم. در بدو استخدام به عنوان معلم دبستان نطامي کردکوي (از رديف اين مدرسه)با ماهي 18 تومان استخدام شدم ولي در مدرسه روستاي کفشگيري تدريس را شروع کردم.لازم به ذکر است همزمان ناطم مدرسه هم بودم .

 

 تا چه سالي در روستاي کفشگيري به عنوان معلم مشغول بوديد؟

در آن زمان در خطير آباد به علت مرکزيت منطقه و وجود کارخانه پيله کرم ابريشم ،انبار ميخ و محصولات ديگر  ،مغازه ، دفتر پست و بهداري(که مسئول بهداري آقاي صوفي نامي بود) و راه اصلي گرگان -کردکوي باعث شده بود  که مدرسه خاقاني را در آن منطقه بنا کنند ،زمين مدرسه از اهالي روستاي کفشگيري بود  که  نامش را در ذهن ندارم.در سال 1319 همزمان با تدريس من در مدرسه کفشگيري از طرف آموزش و پرورش وقت به عنوان ناطر بر کار ساخت مدرسه شدم .اين مدرسه توسط معماران شيرازي در دست ساخت بود،ناطر قبل از من "علي اصغر سعيدي" از روستاي سرخنکلاته بود که بعلت بيماري ايشان  من به عنوان ناطر معرفي شدم و ماهي هفت تومان هم بابت نطارت مي گرفتم. در سال 1320 مدرسه تکميل شد ،در شهريور اين سال با حمله قشون روس بخشي از درب و پنجره هاي چوبي مدرسه به سرقت رفت که  دوباره ساخته شد .و مدرسه داخل روستا کفشگيري تعطيل شد و اين مدرسه آغاز بکار کرد.

 

اولين همکاران شما چه کساني بودند ؟

اولين همکاران مندر روستاي کفشگيري:.مدير(حسن سبحاني)،معلم سال اول(حسين رستاقي ازچالكي)، ،سال سوم (عبداله سبحاني) كه فرزند حسن سبحاني بود،.معلم سال چهارم قاسم علي رايج ومعلم سال پنجم (قول قره)بود.و سال دوم را نيز من درس مي دادم.آقاي زيادلو هم بود

در مدرسه خطيرآباد همکاران زيادي بودند ولي از اولين معلمان آن آقاي رحمت ا... سعادت سال 1321 بود مدير وقت هم آقاي بني کريم بود .مرحوم محمد علي ربيع نژاد که از سال 1323 تدريس را در مدرسه شروع کرد وقاسم علي رايج هم که بعد از  مدتي تدريس در مدرسه روستا کفشگيري به سربازي رفته بود ،بعد از سربازي در اين مدرسه مشغول تدريس شد.

مرحوم محمد تقي شهرياري هم بود او که مدرک ششم را نداشت به عنوان خدمتگذار استخدام شد و چون من اورا کاملا مي شناختم و مي دانستم فوق العاده باسواد است و سزاوار نبود با چنين معلومات و دانشي خدمتگذار مدرسه باشد با مسئوليت خودم معلمي کلاس دوم را به او سپردم.

 

شما چند سالي هم به عنوان نماينده فرهنگ در منطقه بوديد وطيفه شما به عنوان نماينده فرهنگ چه بود؟

از سال 1334 تا 1338 به مدت چهار سال نماينده فرهنگ بودم ،دفترم در مدرسه خاقاني بود و من موطف بودم به مدارس حوزه خودم سرکشي کنم که در آن زمان دبستان مهرداد دنگلان ،فروغي سيد ميران و غزالي يساقي بود.

در آن  زمان حدود 12  نماينده فرهنگ در منطفه بود(گرگان –آق قلا –سرخنکلاته –گنبد –مينو دشت-کلاله –خطيرآباد-بندرگز –کردکوي-گميشان –بندر ترکمن و علي آباد)که مسوليت نطارت بر مدرسه هاي حوزه خود را داشتند.هم چنين تاسيس مدارس جديد در حوزه زير مجموعه خود که من با هماهنگي بزرگان روستاها و تشويق آنها مدارسي در چندين روستا تاسيس کردم از جمله مدرسه نوبنياد  مياندره با کمک حاج محمد جان ابراهيمي  در شموشک با کمک حاج حبيب کمالي و همچنين در زنگيان ،هاشم آباد ،سعد آباد ،نوديجه،لمسک و ... .که به علت سختي کار که مجبور بودم با دوچرخه به همه مدارس سرکشي کنم  استعفا دادم .در زمان استعفا تعداد مدرسه از 3 تا به 14-15 مدرسه رسانده بودم . نماينده فرهنگ بعد از من "حبيب دهخدا " از روستاي سرخنکلاته و قبل از من هم " بني کمالي " نماينده فرهنگ بود. که بعد از استعفا بعه عنوان معلم پنجم و ششم مشغول بکار شدم.

 

ازنحوه تدريس وتحصيل واز مشكلات آن زمان بگوئيد؟

-آن زمان سخت گيري زياد بود. به نظم و انضباط بسيار اهميت مي دادند .مدرسه در آن زمان در 2 شيفت صبح و عصر برگزار ميشد. درزمان ما نقاشي كشيدن رسم نبود وقتي هم كه معلم شدم اگرمي خواستم به شاگردانم نقاشي يادبدهم يا يك شكلي مثل انار رادركلاس بكشم بايستي معلم كلاس ديگر راصدا مي زدم كه برايمان آن شكل رابكشد.

سخت گيريهاي آن زمان  چه در نظم و انضباط و چه در درس باعث  قوي تر شدن پايه تحصيلي دانش آموزان مي شد  و حالا که شاگردانم را مي بينم مي گويند ازسخت گيريهاي شما بودكه مابه جايي رسيديم ودل به درس داديم.

 

تنبيه و تشويق دانش آموزان در آن دوران چگونه بود؟

تنبيه در آن دوران  -باتركه(چوب)به كف دست مي زدند يا .فلك پاهم بود. تشويق كردن فقط به اين صورت بودكه سرصف براي بچه ها دست مي زدند،مثل الان نبودكه جايزه بدهند.

 

چه زماني بازنشست شديد؟

-4سال درمدرسه ابتدائي غيرانتفاعي كردكوي درس مي دادم كه درآن مدرسه هم ناظم بودم وهم تدريس مي كردم، كه بازنشست شدم.

 

درپايان اگرصحبت خاصي داريد بفرمائيد؟

-چند بيت شعرمي گويم كه ازهرصحبتي  گويا تر و روشن تر است واميدوارم دانش آموزان اين دوره به درس وعلم خود توجه داشته باشندوحتما ادامه تحصيل بدهند كه مطمئنا نتيجه آنرا خودشان مي بينند.

همره عقل ويار وجان علم است    

      دردوگيتي حصار جان علم است

مي روي با دل تو همراه است      

       مي نشيني زجانت آگاه است

كس نهانش به خاك نتواند    

            تند بادش هلاك نتواند

راز چرخ فلك بدان دوري     

            همه از علم يافت مشهوري

علم چندان كه بيشتر خواني          

     چون عمل درتو نيست ناداني

نه محقق بود نه دانشمند             

        چهارپايي براوكتابي چند

آن تهي مغز را چه علم وخبر    

          كه بر او هيزم است يا دفتر.

 

+ نوشته شده در  87/02/31 ساعت   توسط امید  |